تبليغاتX
عشق آبي
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
آنكه بي باده كند جان مرا مست كجاست؟
وانكه بيرون كند از جان و دلم دست كجاست؟

وانكه سوگند خورم جز به سر او نخورم
وانكه سوگند من و توبه‌ام اشكست كجاست؟

وانكه جانها به سحر نعره‌زنانند از او
وانكه ما را غمش از جاي ببرده‌ست كجاست؟

جان جان است، وگر جاي ندارد چه عجب؟
اين كه جا مي‌طلبد، در تن ما هست، كجاست؟

پردهء روشن دل بست و خيالات نمود
وانكه در پرده چنين پردهء دل بست كجاست؟

عقل تا مست نشد، چون و چرا پست نشد
وانكه او مست شد از چون و چرا رست، كجاست؟
|+| نوشته شده توسط محمد در شنبه بیست و یکم خرداد 1384 و ساعت 15:32 | 
ای خدا ...
ای خدا ,ای خدای عالم و آدم                     ای که خود گل مرا سرشتی از غم

نقش چهرم را تو نا زيبا کشيدی                 بد ترين نقشی که در عالم کشيدی

در عوض او را چه زيبا آفريدی                      آفتی از بهر دلها آفريدی

چشمهايش رابه رنگ شب کشيدی            از شقايق ها برايش لب کشيدی

گيسوانش شستی در عطر گل ياس           سينه از مرمر ولی خالی ز احساس

عدل و انصافت چه شد ای خالق من           گرچه اورا می نمودی عاشق من

ذره ای از عدل و دادت کم نمی شد            وز جهان کاری جهان بر هم نمی شد

ذره ای از جورت آرامش ندارم                    بعد از اين باتو سر سازش ندارم

|+| نوشته شده توسط محمد در شنبه بیست و یکم خرداد 1384 و ساعت 15:0 | 
..... بی قرار......

دلم می خواد که بی صدا گریه کنم

ترانمو به قاب تو هدیه کنم

باغ دلم بدون تو گل نداره

تو لحظه هاش اسم تو رو کم می یاره

دل تو رنگ خزونه

می دونم نامهربونه

دل من مثل یه ماهی

شعر دریا رو می خونه

بیا برگرد تو بخونه

تا گلها تنها نباشن

جای غم تو با غچه ی دل

بذر خوشبختی بپاشن

به خدا دنیا دو روزه می دونی

یه روزی دلت می سوزه می دونی

دل من منتظره اومدنت

تا بیای دوباره پیشم بمونی

|+| نوشته شده توسط محمد در پنجشنبه نوزدهم خرداد 1384 و ساعت 9:10 | 
به نام تنها یاورعاشقان و غم دیدگان

هرگاه قلم را ناتوان از زبانم می بینم با اشک چشمانم خیالت را جستجو می کنم، فقط به یاد تو و عشقت اشک می ریزم

آخر نمی دانم داغ هجرانت را چگونه باید تحمل کنم نمی دانم تا کی در پیچ و خم های واژه های نایاب قلبم به دنبال

واژه بگردم تا کی باید سنگینی این غم را تحمل کرد؟

ای دلبرعشوه گر،ای سکوت بینا، چرا ، چرا ...

نمی خواهی درداین دل غمگین را بدانی ، بگوتاکی باید درانتظارت بمانم بگوتاکی باید خاموش باشم چرا غم رانمی فهمی

آخر تا کی ساروان غم منزل به منزل به دنبال من باشد بگو تاوان این نگاهم را کی باید بدهم ...

گرچه در شطرنج عشقت شاه اعظم مات شد  

 درحقیقت باختم اما فراموشم مکن

در حسرت دیدار تو آواره ترینم

|+| نوشته شده توسط محمد در پنجشنبه نوزدهم خرداد 1384 و ساعت 9:9 | 
جوونه عشق

بنام تک نوازنده گیتار عشق

دلم میخواد قصه بگم اما نه از اون قصه ها

یه قصه ای که توی اون من باشم و توو شما

میخوام ازاون روزی بگم که سردو بارونی بودش

اما نگاه ما دوتا بارونو زیبا میدونست

میخوام ازاون روزی بگم که درکنار هم بودیم

تو پیش من

من پیش تو

میخوام بگم

خدا کنه

که مرغ عشق باز بخونه

گلدون مهرو عاطفه نشکنه سالم بمونه

کاش میتونستیم که بیایم دستامونو به هم بدیم

بیایم و با تیشه ی مهر به خار نفرت بزنیم

میخوام بگم ریشه زدن تو خاک عاشقی خوشه

دویدن تو کوی عشق بردن کاپ دل خوشه

بگو اصلا تو دوست داری قلبو شکارش بکنی؟

یامرغ عشقی بخری هرروز نگاهش بکنی؟

بگو شده قلب تو هم جیک جیک و تاپ تاپ بکنه؟

بادیدن یه همسفر بهونه ی سفر کنه؟

شده بهارا بشینی شکوفه ها رو ببینی؟

اونوقت بیای و از بهار شور پریدن بگیری؟

شده یه روز به آسمون خیره بشی نگاه کنی؟

بعد از یه مدتی نظر ستارتو پیدا کنی؟

شده کنار گل سرخ بخوای یه قصه ای بگی؟

نگاش کنی نازش کنی اما بعدش هیچی نگی؟

شده یه روز یه قاصدک رو توی دستات بگیری؟

نزدیک لبهات کنی و براش ترانه بخونی؟

بعدش فوتش کنی و بعد یه فال حافظ بگیری؟

شده به خاطر یه دوست غریب و بی صدا بشی؟

یا عکسشو هی بکشی تو ذهن مثل یه نقاشی؟

شده دلت هوایی گرمای خنده هاش بشه

یا که چشات بارونی گل های پرپرش بشه؟

شده به خاطر دلش گلهای یاسو بچینی؟

یا بعد فقط برای اون جشن ستاره بگیری؟

شده تو ثقل فاصله ادامه ی نگاش بشی؟

یا تو شکار لحظه ها مهمون خنده هاش بشی؟

شده یه شب تا خود صبح ساز بزنی گریه کنی؟

یاکه شده رو ساحلا اسمشو تو حک بکنی؟؟

شده یه روز آب بخوری اسمشو هی یادت بیاد؟

یاوقتی که خواب میبینی عکسش جلو چشات بیاد؟

شده بخوای لحظه هارو آبی و آبی تر کنی؟

یا که بخوای پروانه رو به جشن گلها ببری؟

شده رو سنگفرش زمین حس بکنی پرنده ای؟

یا وقتی که باهاش باشی حس بکنی مسافری؟

اگر یه روز شد که دیدی اینا همش پیش توه

یاوقتی دیدی تودلت حسی زدش یه جوونه

اونوقته که با خاطره میتونی همسفر بشی

خیلی قشنگ و بی صدا از حسی با خبر بشی

اونوقت میفهمی زندگی رفتن و پر کشیدنه

آخر قصه ی شما

اونم اگر تورو بخواد

رسیدنه ،رسیدنه

|+| نوشته شده توسط محمد در دوشنبه شانزدهم خرداد 1384 و ساعت 10:59 | 
|+| نوشته شده توسط محمد در دوشنبه شانزدهم خرداد 1384 و ساعت 10:51 | 
غروب لحظه ها
|+| نوشته شده توسط محمد در دوشنبه شانزدهم خرداد 1384 و ساعت 10:42 | 
سکوت لحظه ها
|+| نوشته شده توسط محمد در دوشنبه شانزدهم خرداد 1384 و ساعت 10:38 | 
کاش ....

كاش يه روز مي شد من وتو باهم مي مونديم

كاش يه روز مي شد من و تو باهم مي خونديم

 

كاشكي شب بشه ماه بياد بيرون                   روز به سر بشه تو نگاه تو مثل قلب من در به در بشه                           عشق من

 

 سرنوشت من با صداي تو                   باستاره ها هم سفر بشه

 تو شب سياه توي خونه ها                   عشق من

 

 كوچه اي بشم زير پاي تو                   خونه اي بشم در هواي تو

 خنده اي بشم رو لباي تو                       عشق من

 

يه نفرتنهاي تنها              مي شينه توي خيالم

سفري به بي نهابت           برده باخود پرو بالم

 

                    وقتي تو باشي كنارم        غمي تو دنيا ندارم

اما با نبودن تو                 باغ  زرد و بي بهارم

|+| نوشته شده توسط محمد در یکشنبه پانزدهم خرداد 1384 و ساعت 12:35 | 
وسعت عشق
 
 کاش می شد عشق را تفسير کرد
خواب چشمان تو را تعبير کرد
کاش
می شد همچو
گلها ساده بود
سادگی را با تو عالم گير کرد

کاش می شد در خراب آباد دل
خانه احساس را تعمير کرد
کاش می شد در حريم سينه ها
عشق را با وسعتش
تکثير کرد

 

 

|+| نوشته شده توسط محمد در شنبه چهاردهم خرداد 1384 و ساعت 12:28 | 
لحظه وصال
 

به هم كه مي رسيم سه نفريم

من و تو و بوسهUpgrade your email with 1000's of emoticon icons

از هم كه جدا مي شويم چهار نفريم

تووتنهايي ، من و عذاب

 

تو كيستي كه اينچنين مرا دچار كرده اي

و قلب كوچك مرا اميدوار كرده اي

دلم براي ديدنت چه زود تنگ مي شود

ولي براي رفتنت عجب شتاب كرده ايUpgrade your email with 1000's of emoticon icons

 

مرا به آغوشي كه دوست دارم بازگردان

دوستم بدار همانگونه كه پيش از اين داشتي

بار دگر مرا نوازش كن

و بياد آور هنگامي را كه...............

هيچكس را بيشتر از من دوست نداشتي................Upgrade your email with 1000's of emoticon icons

 

در اعماق وجودم فقط تو را صدا مي زنم

اما تو لحظه اي پاسخم را نمي دهي

تا كي دوري تا كي !

|+| نوشته شده توسط محمد در شنبه چهاردهم خرداد 1384 و ساعت 12:16 | 
خنده شیرین


تو نگاهم كردی وخنديدی:
تبسمي كه هزاران حرف را به من مي رساند
توخنديدی:
از خنده ات دريافتم که از ديدارم راضي هستی                                                                   توخنديدی:
تبسم زيبايت را دليل بر پايان تنهاييم دانستم
و توخنديدی:
و من پنداشتم که ديگر غمهايم پايان يافته است

I LOVE H

 


 

|+| نوشته شده توسط محمد در شنبه چهاردهم خرداد 1384 و ساعت 12:13 | 

دل من بازم گرفته

ابري اما نمي باره

توي غربت خونه كرده

آسمون بي ستاره

 

خسته از پائيز سردم

خسته از سكوت خونه

با من بي كس وتنها

گل من نامهربونه

 

كاشكي تا آخر دنيا

مي شدي همدم ويارم

اما نيستي كه ببيني

هميشه چشم انتظارم

 

آره ميخوام با تو باشم

آره نمي خوام از تو جدا شم

 بيا نمي شه بي تو بمونم

بيا عشق من دردت به جونم

|+| نوشته شده توسط محمد در پنجشنبه دوازدهم خرداد 1384 و ساعت 11:32 | 
عاشقی درد بی درمون عاشقی

عشق

يعني دل را به دست تو سپردن

عشق

يعني غصه دنيا رو نخوردن

عشق

يعني تو باغ اون چشماي سبزت

دل را تا چشمه سار مهربوني بردن

 

قصدك آرزوهاي من تويي تو

عشق پر از مهر و وفاي من تويي تو

 

بيا تا باهم ديگه زنگي رو آغاز كنيم

دوتا كبوتر بشيم و رو ابرا پرواز كني

           

            عشق تو توي قلبمه       اسم تو روي لبهام

خاطره اي بهتر از اين       تو دنيا من نمي خواااام

|+| نوشته شده توسط محمد در چهارشنبه یازدهم خرداد 1384 و ساعت 19:33 | 

Dear my love

 

 

It's all about you, it's all about heart and love, again. Trust

 

in me. I just want to justified these emotions running

 

inside. My mind, my heart, my head, my soul. I'd like to

 

hear you say you feel it too, to knew you feel the way I do.

|+| نوشته شده توسط محمد در یکشنبه هشتم خرداد 1384 و ساعت 12:40 | 
همنفس

 من صداي نفسهاي تو را

كه مرا مي خواند

در آن سوي اين ديار

مي شنوم

احساس ميكنم

گرمي دستانت را ..

و شوق نگاهت را

به تماشا مي نشينم

تا تو بيايي

عبور بايد كرد

عبور

از وراي اين فواصل بسيار

و من عبور مي كنم با تو

آن هنگام كه من

احساس مي كنم تو را

درون سينه ام

و تو مرا

اي همنفس

آري

عبور مي كنم با تو

از وراي اين فواصل بسيار

|+| نوشته شده توسط محمد در پنجشنبه پنجم خرداد 1384 و ساعت 13:59 | 
شعر

نشنو از ني ني نواي بي نواست

 بشنو از دل دل حريم كبرياست

ني بسوزد تل خاكستر شود

 دل بسوزد خانه دلبر شود

  

|+| نوشته شده توسط محمد در پنجشنبه پنجم خرداد 1384 و ساعت 13:45 | 
اسيرعشق

  

 

گفتی : نباید می رفتی.

 

گفتم : نرفتم ، ماندم.

 

گفتی: به قهر رفتی .

 

گفتم: دیروز به تو نرسیده ام که امروز رفته باشم ، من از آغاز از نخستین دیدار در کنار تو مانده ام.

 

  گفتی : هوایم را از صدایت پر کردی و یک روز بی خبر صدا را بریدی و رفتی ....

 

گفتم : دور یا نزدیک چه فرقی می کند اگر صدا را می شنوی.

 

گفتی: نزدیکتر باید می آمدی.

 

 گفتم : فاصله در نگاه ماست ، اگر مرا نزدیکتر می خواهی با من حرکت کن نایست ، با من بیا ...

 

گفتی : کجا؟؟

 

   گفتم : به نزدیک ترین جای این گره به امن ترین جای این صدا که ما  را به جانب یکدیگر پرتاب می کند. صدایی مشترک که دریا شدن را به ما می آموزد.

 

گفتی : می دانم ، بازگشت صدای خود را از من می خواهی؟ من شاید انعکاس صدای تو نبودم.

 

گفتم : بودی ، هستی ، خواهی بود ...   من از توگلایه ندارم .

 

گفتی: من سایه توام ، " سایه " نه "گلایه".

 

گفتم : باش ، در من باش ، نه بیرون از من .

 

گفتی : هستم ، هستم ، اما تو نباید می رفتی .

 

  

 

   

  

گفتی: سالهاست که مرا ندیده ای.

 

گفتم : من از تو چشم بر نداشته ام.

 

 گفتی : در این حرکت مرا شتاب زده می بینی ، تامل کن با حوصله تماشایم کن.

 

 گفتم : حرکت در من است ، حرکت در من است ، و تو در تمام منظره هایم با وقار نشسته ای .

 

تو در من بزرگ و بزرگتر شده ای جدا شدن از تو یعنی پایان من.

 

من در تو مانده ام و به بالای صدایت رسیده ام.

 

گفتی : با کوچه ها اما حرف دیگری است .

 

در کوچه های من ، در کوچه های تو اما ... بازی دیگری است .

 

بر دست نوشته های ما غبار نشسته است .

 

گفتم : در چشم ما نباید غبار نشسته باشد ، نگاه ما باید تماشایی باشد .

 

های ... کوچه ها را ببین !!!      ضیافت ما را دل دل می کنند !!!

لطفا نظر يادتون نره

|+| نوشته شده توسط محمد در سه شنبه سوم خرداد 1384 و ساعت 15:56 | 
دوستان عزيزم مطالب قشنگي رو برايم فرستادند

مرسي

تابعد......

 

|+| نوشته شده توسط محمد در یکشنبه یکم خرداد 1384 و ساعت 12:25 | 
Powered By BLOGFA - Designing By BlueLove