تبليغاتX
عشق آبي
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
آشیانه

کنار آشيانه تو آشيانه می کنم

فضای آشيانه را پر از ترانه می کنم

يکی سوال می کند برای چه زنده ای

و من برای زندگی تو را بهانه می کنم

این شعر بسیار زیبا انتخاب دوست عزیزم مهسا خانم هست که لطف کردن برای من فرستادن تا همه از اون استفاده ببریم .

مهسا خانم مرسی

|+| نوشته شده توسط محمد در پنجشنبه سی ام تیر 1384 و ساعت 14:44 | 
بیتهای ...

عشقبازي را چه خوش فرهاد مسکين کرد و رفت

جان شيرين را فداي جان شيرين کرد و رفت

------------------------------------------------

گرنمک باعث شوريست خدايا زچه روي

يارمن اينهمه داردنمک وشيرين است

-------------------------------------------------

دلا بي من چه مي کردي تودرکوي حبيب من

الهي خون شوي اي دل تو هم گشتي رقيب من

-------------------------------------------------

هرگز نديدم برلبي لبخند زيباي تو را

هرگز نمي گيرد کسي درقلب من جاي تو را

-------------------------------------------------

کنم هرشب دعايي کز دلم بيرون رود مهرش

ولي آهسته مي گويم الهي بي اثر باشد

-------------------------------------------------

تو نگفتي با من از عشق قصه دلدادگي

من شدم پا بند عشقت رو صفاي سادگي

------------------------------------------------

اي کاش اوني که

خودشو به جاي مجنون مي ذاره

بدونه که مجنون ما يه لحظه بي ليلا نبود

------------------------------------------------

|+| نوشته شده توسط محمد در چهارشنبه بیست و نهم تیر 1384 و ساعت 16:12 | 

مدتی است نمی دانم چگونه از چشمانت بنویسم….از نقش و نگار آن نگاه معصومت…که از لابه لای پیچ و خم آن عشق را آغاز کردم

مدتی است خودم را و زندگی ام را در تو گم کرده ام …آن چنان که شده ای تنها امید برای بودنم و حل معمای زندگی ام..

دیری است خسته ام از تحمل تماشای شب های بی تو ستاره ی آسمانم

ستاره ی من

خستگی هایم را با بوسه از من بگیرکه سخت محتاج تسکین تو ام…بگذار در شهر امن افکار تو غرق شوم…بگذار در شعاع محبت تو تا کرانه های همه ی خوبی ها ادامه دارد آسوده چشم بر هم بگذارم...

بگذار بدانم که دیگر در دستان تو آواره نیستم…بگذار تنها شعر پرواز تو باشم

هم پرواز من...ندیده ای اشک های شبانه ام را برای دوری از تو می ریزند…ندیده ای مرا که سلام سحر گاهم وشب خوش شبانگاهم را پنهان از نگاه آیینه های رنگ پریده با عطر یک بوسه برایت می فرستم...

ای پاک تر از هر آیینه بی غبار...من گرفتار قمار عاشقانه تو وتو دلواپس از برگ های زرد پاییز که برگ سبز عشقمان را همرنگ خود کنند...

درخت تنو مند عشق...شیرین تر از عشق تو کجا می توان یافت؟

در این شب تیره که پر است از دانه های اشک من و آسمان به یاد تو پناه آورده ام... تو که از همان آسمان برای من آبی تری...

ای خوشبو تر از هر بهار و ساده تر از زمستان برفی...محتاج توام...

جهان کوچک من از تو زیباست...هنوز از عطر لبخند او سرمست...

واسه تکرار اسم ساده ی توست...صدایی از من عاشق اگر هست...

منو نسپر به فصل رفته ی عشق...نذار کم شم من از آینده ی تو...

به من فرصت بده گم شم دوباره...توی آغوش بخشاینده ی تو.................................

|+| نوشته شده توسط محمد در دوشنبه بیست و هفتم تیر 1384 و ساعت 16:6 | 
نگاه...

زبانم را نمي فهمي نگاهم رانمي بيني

ز اشکم بي خبرماندي و آهم را نمي بيني

سخنها خفته در چشمم نگاهم صد زبان دارد

سيه چشما مگر طرز نگاهم را نمي بيني

-------------------------------------------------

هرگاه خنده بر لبان زيبايت موج مي زند

خودرا آسوده خاطر حس مي کنم

ازتو ميخواهم که اينقدر مرا رنج و عذاب ندهي

بگذاربدانم که آيا مرا دوست داري

ميخواهم تا حقيقت را به چشمان زيبايت ببيني

ومرا درک نمايي که چقدر تو را دوست دارم

------------------------------------------------

اي کاش اوني که

خودشو به جاي مجنون مي ذاره

بدونه که مجنون ما يه لحظه بي ليلا نبود

|+| نوشته شده توسط محمد در شنبه بیست و پنجم تیر 1384 و ساعت 14:44 | 
بی وفا

با ياد آنکه آفتاب مهرش در آستان دلم هرگز غروب نخواهد کرد

تو ای بی وفای من با تو به دنيای دوستيها سفر کردم با تو عاشق شدم

وعشق را معنی کردم با تو زنده شدم و مُردم و همه اينها درلبخند تو در

نگاه تو و در اشک تو رنگ گرفت .

وقتی از تودور شدم قلب و روح من برای هميشه خرد شد . ای آرام

جانم آن روزها را به يادآور و روزهای شيرين عشق را و اکنون که برای هميشه

از هم جدائيم روزهای سرد و تلخ جدايی را . ای

زيبای من ای آرام جانم ای اميدم تو در قلب من برای هميشه جاودان

خواهی ماند . ای نوازشگر تنهايی من به تپشهای دلم پاسخ گو .

|+| نوشته شده توسط محمد در دوشنبه سیزدهم تیر 1384 و ساعت 17:21 | 
دوستت دارم...

دوستت دارم بيشتر از معنای واقعی كلمه دوست داشتن!

دوستت دارم چون تو ارزش دوست داشتن را داری!

دوستت دارم چون تو نيز مرا دوست می داری!

دوستت دارم همچو طلوع خورشيد در سحر گاه عشق!

دوستت دارم همچو تكه ابرهای سفيدی كه در اوج آسمان آبی در حال عبورند!

دوستت دارم چون تو رو ميخواهم و تو نيز مرا ميخواهی!

دوستت دارم از تمام وجودم ، با احساس پر از محبت و عشق!

دوستت دارم بيشتر از آنچه تصور می كنی!

دوستت دارم ، همچو رهايی پرنده از قفس و پرواز پر غرور او در اوج آسمان ها ،

همچو امواج دريا كه آرام به كنار ساحل می آيند و آرام نيز به دريا

می روند، همچو غنچه ای كه آرام آرام باز می شود و گل می شود ،

همچو اواخر زمستان كه شكوفه های بهاری باز می شوند !

دوستت دارم همچو چشمه ای در دل كوه كه آرام جاری می شود بر روی زمين و

تبديل به آبشاری می شود كه از دل كوه سرازير می شود!

دوستت دارم همچو مهتابی كه شبهای تيره و تار را با حضورش پر از روشنايی ميكند!

دوستت دارم همچو باران ! بارانی كه تن تشنه دنيا را جان ميدهد و می شويد !

دوستت دارم چون چشمانت اين حقيقت قلبم را باور دارد !

دوستت دارم ، چون تو آخرين اميد زندگی منی ، و لياقت اين دوست داشتن را داری!

دوستت دارم تا حدی كه قلبم و احساسم ظرفيت اين ابراز

دوست داشتن را نسبت به تو داشته باشند!

دوستت دارم ، چون با باوری عميق در قلب من نشستی

و مرا هدف و اميد زندگی خود قرار دادی!

دوستت دارم چون از زندگی ودنيا گذشته ای تا با من بمانی !

دوستت دارم چون نگذاشتی حتی يك قطره اشك از چشمانم سرازير شود!

دوستت دارم چون كه ياری ام ميكنی تا از اين سيلاب زندگی به راحتی عبور كنم و

خودم را در دشت آرزوهايم همراه با تو ببينم!

دوستت دارم فراتر از باور يك رويا و فراتر از باور يك حقيقت!

دوستت دارم ، چون با اطمينان و اعتماد كليد قلب سرخ و پر از عشقت را به من دادی!

دوستت دارم چون كه با احساس پر از صداقت قلم سردم را بر روی كاغذ زندگی

ميكشم و اين شعر و ترانه ها را برايت می سرايم!

مجنونم از مجنون عاقل تر ، و ديوانه ام از فرهاد عاشق تر!

نگاه به قلب كوچك و پر از درد من نكن كه همين قلب

يك دنيا عشق و محبت در آن نهفته است!

نگاه به چشمهای آرام و خسته من نكن ، اين چشم يك دنيا اشك در آن است!

نگاه به چهره پريشان من نكن ، اين چهره عاشق چهره تو می باشد!

دوستت دارم چون كه تو اولين و آخرين معشوق من می باشی!

دوستت دارم چون زمانی كه دفتر عشق را می گشايی و ميخوانی با خواندن نوشته

هايم اشك از چشمانت سرازير می شود

|+| نوشته شده توسط محمد در شنبه یازدهم تیر 1384 و ساعت 15:13 | 

زندگي زيباست زماني كه تو در كنار من باشي

زماني كه تو باشي ديگر هيچ آرزويي ندارم

ولي زماني كه تو از من دور شوي

حس غريبي تمامي وجودم را فرا خواهد گرفت

گويا كه جسمي از تن من رها مي شود

همانند دو جسمي كه در يك بدن هستند

جايت اينجا خالي ست و دلم بس تنگ است

آسمان هم بي تو ابري و بي رنگ است

دلم از حس و هوايت لبريز و نبودنت سنگين

كاش مي فهميدم دل اين آدميان از سنگ است؟

|+| نوشته شده توسط محمد در یکشنبه پنجم تیر 1384 و ساعت 13:17 | 
جرات...

مرا جرات نگريستن به چشمانت نيست

چشمان تو مرا افسون ميكند

-افسوني افسانه اي-

نميدانم در برق نگاهت چيست

كه اينگونه مرا مسخ ميكند

-چه عاشقانه مرا مسخ ميكني!

كاش ميدانستم در تبسم نگاه تو چيست

كه غمناك ترين دل دنيا را اينگونه شاد ميكند

-چه مهربانانه تبسم ميكني!

دستان تو مرا بال پرواز است

و من كبوتري عاشق,مشتاق به پرواز

در صحن قلب تو

-چه صادقانه عاشقت شدم

عاشقم باش!

|+| نوشته شده توسط محمد در یکشنبه پنجم تیر 1384 و ساعت 13:7 | 
حکایت عشق...

با تو چه زندگی هایی، که تو روياهام نداشتم

تک و تنها بودم اما تو رو تنها نمی زاشتم

چه سفر ها با تو کردم چه سفرها تو رو بردم

دم مرگ رسيدم اما به هوای تو نمردم

دارم از تو می نويسم که نگی دوستت ندارم

از تو که با يه نگاهت زير و رو شد روزگارم

موقع نوشتنام ، وقت اسم گزاشتنام

کسی رو جز تو نداشتم ، اسمی جز تو نمی زاشتم

من تموم قصه هام، قصه توست

اگه غمگينه ، اون از غصه توست

                  ***

با تو چه زندگی هایی که تو روياهام نداشتم

تک و تنها بودم اما تو رو تنها نمی زاشتم

حتی من به آرزوهات ، تو را آخر می رسوندم

می رسيدی تو من اما ، آرزو به دل می موندم

هی می خواستم که بگم ، تو بدونی حالمو

اما ترس و دلهره ، خط می زد خيالمو

توی گفتن و نگفتن ، از چه روزهايی گذشتم

اونقدر رفتم ورفتم که هنوز برنگشتم

هر چی شعر عاشقونه ست ،من برای تو نوشتم

تو جهنم سوختم اما ، می نوشتم تو بهشتم

اگه عاشقونه گفتم ،عشق تو باعثشه

اگه مُردم توبدون ، چه کسی وارثشه

|+| نوشته شده توسط محمد در پنجشنبه دوم تیر 1384 و ساعت 16:29 | 
بی ادعا....

نمي گم خطا نكردم من كه ادعا نكردم

همه گفتن بي وفايي من كه اعتنا نكردم

عازم سفر شدي تو من دلم مي خواست بموني

واسه موندن تو اما بخدا دعا نكردم

واسه تو كلي نوشتم كه يه جوري مبتلا شي

تقصير منه كه آخر تو رو مبتلا نكردم

توي كوچه ي رفاقت يه سلام جواب ندادم

تو دلم تويي اون و با كسي آشنا نكردم

مي دونم دوسم نداري حتي قد يه قناري

اما عاشقم هنوزم بدون اشتباه نكردم

ما جايي قرار نذاشتيم جز تو كوچه هاي رويا

اين دفعه تو اومدي من به قرار وفا نكردم

زير دين ناز چشمات يه عمريه دارم مي سوزم

تا خاكستري نشه دل دينمو ادا نكردم

اومدن واسه نصيحت به بهانه ي يه صحبت

عمرشون كلي تلف شد چون تو رو رها نكردم

راه آسمون كه بسته س گرچه قلبامون شكسته س

تا بحال انقد خدا رو اينجوري صدا نكرد

تو من و گذاشتي رفتي خواستي من ديوونه تر شم

باورت نمي شه شايد آخه جون فدا نكردم

نامه هاي عاشقونه با نشونه بي نشونه

اما از كساي ديگه س پس اونا رو وا نكردم

يادته عكست و دادي بذارم تو قاب قلبم

بعد از اون روز ديگه هرگز به كسي نگا نكردم

تو از اون روزي كه رفتي نه تو رفتي كه ببيني

تا قيامت هم تو رو من از خودم جدا نكردم

|+| نوشته شده توسط محمد در چهارشنبه یکم تیر 1384 و ساعت 15:53 | 
Powered By BLOGFA - Designing By BlueLove