تبليغاتX
عشق آبي
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
زندگی

   زندگی فصل پر از روياست  

         زندگی دشتی پر از غوغاست

               زندگی پرواز افکار نگاه ما به قهر سينه و دلهاست

                     زندگی رفتن به اوج ديدنی هاست

                            شيوه رقص پرستو هاست

                            زندگی روييدن گلها در تن صحراست

                               آری زندگی زيباست

 

|+| نوشته شده توسط محمد در شنبه بیست و نهم مرداد 1384 و ساعت 13:26 | 
عشق...

دوستت دارم همين اين راز پنهاني

از نگاه ساکتم پيداست مي داني ؟

عشق من بي هيچ ترديدي بمان با من

عشق يک مفهوم بي اماست مي داني ؟

------------------------------------------------

تو را از بين صدها گل جدا کردم

تو سينه جشن عشقت رو به پا کردم

براي نقطه ي پايان تنهايي

تو تنها اسمي بودي که صدا کردم

عشق من عشق من

بگو از پاکي چشمه منو لبريز خواستن کن

با دستات حلقه اي از گل بساز و گردن من کن

اگه از مرگ باورها از آدمها دلم سرده

نوازش کن تو دستام رو که خيلي وقته يخ کرده

که خيلي وقته يخ کرده

عشق من عشق من

ديگه دلواپس بودن واسم بسه

ديگه بيهوده پيمودن واسم بسه

زياديم کرده پژمردن

زياديم کرده غم خوردن

توي بيداد تنهايي

درعين زندگي مردن

عشق من عشق من

بگو از پاکي چشمه منو لبريز خواستن کن

با دستات حلقه اي از گل بساز و گردن من کن

اگه از مرگ باورها از آدمها دلم سرده

نوازش کن تو دستام رو که خيلي وقته يخ کرده

که خيلي وقته يخ کرده

عشق من عشق من

ديگه دلواپس بودن واسم بسه

ديگه بيهوده پيمودن واسم بسه

زياديم کرده پژمردن

زياديم کرده غم خوردن

توي بيداد تنهايي

درعين زندگي مردن

عشق من عشق من

|+| نوشته شده توسط محمد در دوشنبه بیست و چهارم مرداد 1384 و ساعت 16:37 | 
بی تو

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم
در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید
عطر صد خاطره پیچید
یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم
تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت
...
اشکی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب ناله تلخی زد و بگریخت
اشک در چشم تو لرزید
ماه به عشق تو خندید
یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه کشیدم
نگسستم .. نرمیدم
رفت در ظلمت غم آن شب و شب های دگر هم
نگرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم
نکنی دیگر از آن کوچه گذر هم
بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم...

 

|+| نوشته شده توسط محمد در سه شنبه هجدهم مرداد 1384 و ساعت 15:38 | 
کافی نت

کافی نت  سرعت سیستم

بزرگترین کافی نت در یزد

خطوط ADSL از تهران

طراحی جدید

محیطی آرام و دلپذیر

|+| نوشته شده توسط محمد در یکشنبه شانزدهم مرداد 1384 و ساعت 13:5 | 
تنها...

                    

 

فكر كردم اسمان را مي توان تسخير كرد
اب اقيانوس را با اه خود تبخير كرد
فكر كردم رفتنت را مي توان از ياد برد
هيچ دانستي ؟
دلم را رفتن تو پير كرد

Upgrade your email with 1000's of emoticon icons

Upgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon icons

 

كاش ميشد هيچ كس تنها نبود
كاش ميشدديدنت رويانبود
من دعاكردم براي بازگشت
دستهاي تو ولي بالا نبود
گفته بودي كه فردا ميرسي
كاش روز ديدنت فردا نبود

Upgrade your email with 1000's of emoticon icons

Upgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon icons

 

چرا اينگونه بايد ساده باشم
دلي جاي نگاهي داده باشم
به اميدي كه پايي گذاري
براي تو تمام جاده باشم

Upgrade your email with 1000's of emoticon icons

|+| نوشته شده توسط محمد در شنبه پانزدهم مرداد 1384 و ساعت 12:9 | 
هيچ وقت قمار نكردم

جز يك بار آن روز كه روي چمنها هر كدام گل سرخي در دست داشتيم

گلها را به هم داديم و باز هر كدام گل سرخي در دست داشتيم

گل من را بوييدي و بازي را شروع كردي

گفتي :من مال تو ام و تو ؟

گفتم :من هم مال تو ام !

بازي تمام شده بود و نتيجه ها معلوم

من خودم را به تو باختم تا تو را بردم

و تو خود را باختي براي من

ديگر هرگز قمار نميكنم

من ديگر مني ندارم كه ببازم

من ديگر مال تو ام

گل سرخي دارم كه در باغچه ي قلبم براي هميشه كاشته ام ....

تمام نفرتم را تويصدايم جمع ميكنم و به سمت تو ميگيرم، چقدر از اين سكوت تو متنفرم.

آنقدر كه دلم ميخواد تمام شيشه هاييرا يه شكستم به سمتت پرت كنم ولي مطمئنم باز هم

ساكت خواهيماند . و نميدونيكه چقدر از اين معصوميت احمقانه بيزارم

|+| نوشته شده توسط محمد در یکشنبه نهم مرداد 1384 و ساعت 18:35 | 

نشود فاش کسی آنچه ميان من و توست
تا اشارات نظر نامه رسان من و توست
گوش کن با لب خاموش سخن می گويم
پاسخم گو به نگاهی که زبان من و توست
گرچه در خلوت راز دل ما کس نرسيد
همه جا زمزمه عشق نهان من و توست
نقش ما گو ننگارند به ديباچه عقل
هر کجا نامه عشق است نشان من و توست

متن زیبای بالا سلیقه دوست عزیزم مهسا خانم هست

مهسا جان مرسی

|+| نوشته شده توسط محمد در چهارشنبه پنجم مرداد 1384 و ساعت 21:17 | 

زبانم را نمي فهمي نگاهم رانمي بيني

ز اشکم بي خبرماندي و آهم را نمي بيني

سخنها خفته در چشمم نگاهم صد زبان دارد

سيه چشما مگر طرز نگاهم را نمي بيني

-------------------------------------------------

هرگاه خنده بر لبان زيبايت موج مي زند

خودرا آسوده خاطر حس مي کنم

ازتو ميخواهم که اينقدر مرا رنج و عذاب ندهي

بگذاربدانم که آيا مرا دوست داري

ميخواهم تا حقيقت را به چشمان زيبايت ببيني

ومرا درک نمايي که چقدر تو را دوست دارم

-------------------------------------------------

دوستت دارم همين اين راز پنهاني

از نگاه ساکتم پيداست مي داني ؟

عشق من بي هيچ ترديدي بمان با من

عشق يک مفهوم بي اماست مي داني ؟

 

|+| نوشته شده توسط محمد در چهارشنبه پنجم مرداد 1384 و ساعت 16:8 | 
Powered By BLOGFA - Designing By BlueLove