| خانه | آرشیو | پست الکترونیک |
|
دور از تو
|+| نوشته شده توسط محمد در دوشنبه سی ام آبان 1384 و ساعت 11:7 |
رفتم....
می روم خسته و افسرده و زار سوی منزلگه ویرانه ی خویش به خدا می برم از شهر شما دل شوریده و دیوانه ی خویش
می برم تا که در آن نقطه ی دور شستشویش دهم از رنگ گناه شستشویش دهم از لکه ی عشق زین همه خواهش بیجا و تباه
می برم تا ز تو دورش سازم ز تو ای جلوه ی امید محال می برم زنده بگورش سازم تا از این پس نکند یاد وصال
ناله می لرزد..می رقصد اشک آه بگذار که بگریزم من از تو ای چشمه ی جوشان گناه شاید آن به که بپرهیزم من
بخدا غنچه ی شادی بودم دست عشق آمد و از شاخم چید شعله ی آه شدم صد افسوس که لبم باز بر آن لب نرسید
عاقبت بند سفر پایم بست می روم خنده به لب خونین دل می روم از دل من دست بدار ای امید عبث بی حاصل |+| نوشته شده توسط محمد در جمعه بیست و هفتم آبان 1384 و ساعت 13:1 |
شكايت عشق آبي
ديگه رو شونه هاي من جايي نمونده واسه تو همين الان ميخوام بگم از جلوي چشام برو بذار ديگه تنها بشم تو سرزمين بي كسي ديگه نمي خوام كه بگم براي من مقدسي تا حالا شده يكي رو مرهم درداتون بدونيد؟ حتي وقتي بهش فكر مي كنيد روانتون رو تسكين بده ؟ شده تا حالا كسي كه اونو مرهم دردتون بوده مسكن روونتون بوده بهتون پشت كنه و از شما فراري بشه؟؟؟ شده تا حالا وقتي بهش سلام كردين بهت پشت كنه و بره؟؟؟ يكي با من اين كارو كرد و من فهميدم كه اون ظرفيت اينو نداره كه كسي اول به خدا بعدش به اون اميد داشته باشه ... حالا از ما كه گذشت ولي من اميدوارم كه اگه اون منو كه ميبينه ناراحت ميشه منو ببخشه و سعي مي كنم ديگه حتي بهش سلام هم نكنم ... ولي اگه يوقت پشيمون شدي اين بيت رو به خاطر بيار كه: روزي اگر بياد گذشته ميلي براي ديدن ما بود دو پلك ناز ببنديد ما روبروي شمائيم
|+| نوشته شده توسط محمد در دوشنبه بیست و سوم آبان 1384 و ساعت 22:42 |
اگر اين پنجره ها باز شود |+| نوشته شده توسط محمد در چهارشنبه هجدهم آبان 1384 و ساعت 11:55 |
دستها بالا بود.
هر کسی سهم خودش را طلبید.
داغ تر از دل ما بود
ولی
نوبت من که رسید،
سهم من یخ زده بود!سهم من چیست مگر
یک پاسخ
پاسخ یک حسرت!
سهم من کوچک بود
قد انگشتانم
عمق آن وسعت داشت
وسعتی تا ته دلتنگیها
شاید از وسعت آن بود
که بی پاسخ ماند!
|+| نوشته شده توسط محمد در چهارشنبه هجدهم آبان 1384 و ساعت 11:44 |
کبوتر سفید
اي كبوترسفيدم اي همه ي اميدم به خاطرتودل ازهمه بريدم تیکه قشنگی بود از دوست عزیزم حامد جان مرسی |+| نوشته شده توسط محمد در جمعه سیزدهم آبان 1384 و ساعت 18:6 |
توبه...
گفته بودم که اگر بوسه دهی توبه کنم که دگر باره از این گونه خطا ها نکنم بوسه را داد و چو برداشت لبش از لب من توبه کردم که دگر توبه بیجا نکنم |+| نوشته شده توسط محمد در سه شنبه دهم آبان 1384 و ساعت 23:23 |
زبان عشق
آنان که زبان عشق می دانند لب بسته سرود عشق می خوانند
همه ی هستی من آیه ی تاریکی است
که تو را تکرار کنان به سحرگاه شکفتن ها و رستن های ابدی خواهد برد
من در در این آیه تو را آه کشیدم
...آه |+| نوشته شده توسط محمد در سه شنبه دهم آبان 1384 و ساعت 11:26 |
دوستم داری
ازش پرسیدم چه قدر منو دوست داری؟ گفت به اندازه جوهر خودکارم گفتم: خیلی نامردیچون جوهر خودکارت یه روز تموم میشه لبخند زد وگفت؟خودکار من اصلا جوهر نداره.
نمی دانم چرا رسوا شد این دل غریب و بی کس و تنها شد این دل نمی دانم چرا از ابر گریان نصیب ما نشد یک قطره باران نمیدانم چرا با من چنین کرد دل دیوانه را عاشق ترین کرد نمی دانم چرا سبزی خزان شد وجود خنده ای بر ما گران شد نمی دانم چرا دلها شکسته زمین و اسمان از هم گسسته نمی دانم چرا من را فدا کرد؟ |+| نوشته شده توسط محمد در شنبه هفتم آبان 1384 و ساعت 15:38 |
احساس
|+| نوشته شده توسط محمد در شنبه هفتم آبان 1384 و ساعت 15:28 |
یا علی مولا
توي نجف يه خونه بود،
كه ديوارش كاهگلي بود، اسم صاحاب اون خونه، مولاي مردا علي بود، نصفه شبها بلند ميشد، يه كيسه داشت كه برميداشت، خرما و نون و خوردني، هرچي كه داشت تو اون ميذاشت. راهي كوچه ها ميشد، تا يتيمها رو سير كنه، تا سفره خاليشونو، پر از نون و پنير كنه، شب تا سحر پرسه ميزد، پس كوچه هاي كوفه رو، تا پر بارون بكنه، باغهاي بیشكوفه رو. عبادت علي مگه، ميتونه غير از اين باشه، بايد مثل علي باشه، هر كی كه اهل دين باشه، بعد علي كي ميتونه، محرم راز من باشه، درد دلم روگوش كنه، تا چاره ساز من باشه. چشماتو واكن آقاجون بالهاي خستمو ببين منو نگاه كن آقاجون دل شكستمو ببين. |+| نوشته شده توسط محمد در یکشنبه یکم آبان 1384 و ساعت 12:18 |
|
منوی اصلی
صفحه نخستپست الكترونيك آرشيو مطالب خانگي سازی ذخيره كردن صفحه اضافه به علاقه منديها نوشته های پیشین
آبان 1385شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 مهر 1384 شهریور 1384 مرداد 1384 تیر 1384 خرداد 1384 پيوندهای روزانه
حسینیه اینترنتیآرشيو پیوندها پيوندها
روسری آبیمداد رنگی نیم نگاه عاشقانه خلوتگه خورشید وبلاگ مريم ياس نو دی جی عاشق سان بوي فریاد عشق دیباچه کلام تنها ترین تنها بهترین راز بیکران وبلاگی برای همه پادشاه باشکوه مو مشکی بانوي آبي پوش دلبر تنها (دوست عزیزم حامد) ساناز هوالمعاشق وبلاگي براي رياضيدانان خسته و تنها (یکی دیگه از دوستام) نسيم عشق مريم تنهاست (من و تو و فاصله) راه نو اين دوستمون هم عشقش آبيه گل هميشه بهار (عشق آبي) قصه ای از غصه ها... نوشته هايي در تنهايي كتابخانه اميد ايران بی خیال این عشق محال اشعار روزانه
وقتي دلم برات تنگ مي شود چشم هاي پر از اشكم را پشت ابرهاي سياه پنهان ميكنم آنجا كه جز خداي خود هيچكس را نمي يابم پس بدان .... هر زمان كه بارن ميبارد دلم برايت تنگ است آمار وبلاگ
|
| Powered By BLOGFA - Designing By BlueLove |