تبليغاتX
عشق آبي
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
در حسرت ديدار تو آواره ترينم...

براي گفتن من شعر هم به گل مانده

نمانده عمري و صد ها سخن به دل مانده

صدا كه مرهم فرياد بود زخم مرا

به پيش درد عظيم دلم خجل مانده

از دست عزيزان چه بگويم گله اي نيست

گر هم گله اي هست دگر حوصله اي نيست

سرگرم به خود زخم زدن در همه عمرم

هر لحظه جز اين دست مرا مشغله اي نيست

ديريست كه از خانه خرا بان جهانم

برسقف فرو ريخته ام چلچله اي نيست

در حسرت ديدار تو آواره ترينم

هر چند كه تا منزل تو فاصله اي نيست

|+| نوشته شده توسط محمد در دوشنبه بیست و نهم اسفند 1384 و ساعت 13:35 | 

همیشه از خدا یه مونس می خواستم که منو بفهمه، درک کنه، حس کنه، سنگِ صبورم باشه .چه زود خدا به آدمایِ دل شکستش امید می بخشه و دلهایِ خسته و تنهایِ اونارو زنده می کنه.

.... تو بی سر و صدا اومدی تو زندگیم، ساده و بی ریا مثلِ خنده ها و نگاه های معصومانه ات. اسمِ زیبایِ تو را در آسمان به جستجو نشسته و چیده ام.

شاید عشقِ تو والا ترین مقامی است که به افتخارِ آن نائل آمده ام.

دوست دارم روشنی بخشِ زندگیِ من تو باشی تو که تمام ِسلولهایِ تنم رو بنام خودت قباله کرده ای، دوست دارم وقتی به خانه می آیم دست هایِ مهربانِ تو به استقبالِ چشم هایِ منتظرم به پرواز درآیند.

تو زمینی نیستی، تو فرشته ای هستی که خدا بر سرِ راهِ من قرار داده است.

هر شب وقتی  به جستجویِ تو می نشینم آسمان را در نگاهم جا میکنم ناخودآگاه به سجده می روم و تو را می بارانم.

تو شاه بیتِ غزل هایی هستی که جرقه اش را در ذهنم می زنی.

من دیگر از آنِ خودم نیستم بلکه خودم را در تو خلاصه کرده ام. همیشه در خاطراتم دست در دست تو باغچه زندگیمان را در ذهنم به تصویر می کشم.

بی تو تاریکم و با تو یلدایی ترین شبِ سال.

کنارم باش تا آجرهایِ زندگی را رج به رج در زیرِ ایوانِ نگاهت بچینم و بیتوته ای را که سالهاست در زیرِ پلکِ چشمانت بنا کرده ام و با مردمان چشمت به زندگی نشسته ام را به گریه وامدار زیرا در یک چشم بر هم زدن سقفِ آرزوها بر سرم آوار خواهد شد.

|+| نوشته شده توسط محمد در پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1384 و ساعت 11:35 | 
به اميد رهايي....
سلام دوستان عزیز

از اینکه بهم سر می زنید و بهم لطف دارید ممنونم

يه مدته خیلی گرفتارم و این پست كوچولو در حقیقت برای قدر دانی از محبت هاي شماست

البته تو به فرصت مناسب میام و درست و حسابی جبران میکنم.

این شعر زیبا رو تقدیم میکنم به تنها یگانه ام و به شما دوستان عزيز :

لبخند زدی و آسمان آبی شد

شبهای قشنگ مهر مهتابی شد

پروانه پس از تولد زیبایت

تا آخر عمر غرق بیتابی شد

به اميد موفقيت روز افزون شما

|+| نوشته شده توسط محمد در دوشنبه پانزدهم اسفند 1384 و ساعت 13:59 | 
Powered By BLOGFA - Designing By BlueLove